أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
209
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) القصّه ، عمرو عاص با لشكر خويش روى بدان جماعت آورد و به شهرى از شهرهاى ايشان فرود آمد . بربريان از شهر بيرون آمده ، جنگى عظيم كردند . خداى عزّ و جلّ مسلمانان را بر ايشان ظفر داد و در آن روز از ايشان زيادت از هفتصد مرد بكشتند . بربريان چون حال بر آن جمله بديدند بترسيدند و امان خواسته ، طلب صلح نمودند . عمرو عاص اجابت كرده سيصد نفر غلام و كنيز ، سيصد سر اسب ، سيصد سر اشتر ، سيصد سر درازگوش ، و هم چندين گاو و گوسفند قرار افتاد و صلح مقرّر گشت . عمرو عاص اين جمله بستد و از آنجا به جانب مراقبه ، ليده ، شتره [ 221 ] ، و زويله ( 225 ) روان شد . به هر شهرى كه مىرسيدى با او صلح كردندى و مال مصالحه هم بر آن منوال كه در ديگر شهرها داده بودند بگزاردندى . بعد از آن عمرو عاص به جانب برقه رفت . چون آنجا رسيد هنوز فرود نيامده بود كه اهل برقه بيرون آمدند و شروع به حرب نمودند . چون خلق بسيار از ايشان كشته شد ، به هزيمت شدند و پناه به حصار برده ، صلح التماس كردند . صلح بر پانصد [ 222 ] برده ، سيصد از آن غلام و دو صد كنيزك و چهار پاى قرار افتاد . عمرو عاص اين جمله بستد و به امير المؤمنين عمر ( رضى ) نامهاى نوشت و او را از چگونگى احوال اين ولايت و فتحهايى كه در اين ولايت او را ميسّر شده بود و كيفيّت مال مصالحه كه او را به دست آمده [ بود ] خبر داد و در نوشته ياد كرد كه : در اين ولايت مقام خواهم كرد تا امير المؤمنين در اين باب چه فرمان دهد . [ 223 ] 12 . فتح خورههاى اهواز فتح سوس و مناذر راويان اخبار چنين مىگويند كه امير المؤمنين عمر ( رضى ) به ابو موسى اشعرى نامه ( 226 ) نوشت - او آن موقع عامل بصره بود - بر اين مضمون : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . مىنويسد اين نامه عبد اللّه عمر امير المؤمنين به
--> [ ( 221 ) ] ت : ششره . [ ( 222 ) ] خ . ل . ج : پنج هزار . [ ( 223 ) ] ت : خبر داد و خود در آنجا مقام كرد تا امير المؤمنين چه فرمان دهد .